تصمیم گرفتم از این ببعد این بغض فرو خفته رو بشکنم و بنویسم

بدون هیچ سخت گیری که مثلا شاعرم یا نه

کما اینکه در این یکی دو سال زندگی ام به دوندگان افریقایی شعر صادقی و کارشناسان بورس وال استریت بیشتر شبیه است تا شاعر و هنرمند یا یک چیزی در این حوالی

پس از این ببعد فقط مینویسم

میخندم می گریم فریاد میکشم ناز می کنم ناز می شوم ناز میکشم تتمه ی هنرم را که مثل فال ته فنجان تلخ نگاه های قهوه ای ام طنازانه گاه میخندد گاه می گرید گاه می رقصد و گاه بدنیا پوزخند می زند.

پس مینویسم تا از خودم و از دنیای غمگین انتقام بگیرم خواه شاد باشد این نوشته ها خواه ...

................................................///////////////////////////.........................................

و اما بعداً:

دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده:

 

چند وقت پیش نشسته بودم سنگین به تفکر که واقعا ما برای خودمان چه ادبیات فولکلوری داریم ها و عجب معناها و مفاهیم غلیظی در خون این مردم از کودکی تا امروز جفتک می اندازد،ما چقدر برای خودمان آدم های مهمی هستیم چقدر باحالیم چقدر خاصیم چقدر عجیبیم چقدر غریبیم چقدر چقدریم..

باور نمی کنید گوش کنید:

شاعر می فرماید دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده

پس اینجا دستمالی داریم که گم شده آن هم زیر درختی به مهمی آلبالو

نه اینکه بخاطر قیمتش ها بخاطر اهمیتش در نماد های هنری احتمالا دیگر

این دستمال هم که میدانید منشا چه برکاتی است و طبیعتا چقدر برای این شاعر هشتش گرو نه احتمالا مهم می باشد

و در ادامه: سواد داری؟

وا عجبا از اعجاز

ببین می پرسد سواد داری؟

دیدی چی گفت؟

حالا ربطش چیه؟

کی ؟ کی سواد دارد؟ کی از کی می پرسد سواد داری؟ به اون چه؟ به من چه؟ به ما چه ؟ چه ربطی داره یعنی!!

بی سوادی؟

بی سواده ؟ کی بی سواده؟کی از کی می پرسه ؟چرا؟چرا حالا واقعا؟حالا که چی؟شاید سواد نداره چرا به روش میاری عقده ای؟ولش کن حالا سوال قبلی رو چی جواب داده بود که اینو پرسیده؟

گفته آره گفته نه؟شایدم اون از این پرسیده!وای خدای من چقدر ابهام و ادبیات!!!چه ربطی این سواده حالا به دستمال این بابا که زیر درخت آلبالو گم شده داره

یعنی سواد داشت گم نمی شد ؟می شد ؟کی به کی شد ؟

"گمشو برو پی کارت تو باغ آلبالوی ما چیکارداری میکنی؟"

یاعلی این کی بود این وسط؟؟

حالا اینو داشته باش

من چارچنگولی موندم

شاعر با یک خط منطقی برقرار میکنه که آدمو منفجر می کنه یعنی ها

شاعر در پایان می فرمایند

:

پس تو خر من هستی

عجب عجبا عععععععععععجبا واعجبا واییییییییییییییییییییییییییی دارم هنگ می کنم

دیدی!!!!!!!!!!!!!!!!!!

"فلان فلان شده بیکار مگه نگفتم گمشو برو پی کارت از تو باغ آلبالوی ما ؟چیکارداری میکنی الاف بیکار؟"

اوه دسته بیلووووووووووو ببخشید خلاصه همانطور که فهمیدین ما خیلی آخرتیم دیگه

اوهههه اوههه وایسا رفتم بابا

معذرت میخوام اوضاع قمر در عقربه این باغبون بی جنبه ادبیات نفهم بیسواد با سواد با این دسمال و دسته بیلش رسید فعلا فلنگو می بنم تا .....

آی آی نزنننننننننننننننننننننننننننننننن

نزن نا روشن فکر باعث در رفتن مغزز آییییییییییییییییییییییییییییییی