فکر می کنم

مدتی ست

حرفی برای گفتن ندارم

حرفی برای نوشتن

حرفی برای بودن

برای نبودن

حرفی برای دیدن

برای ندیدن

فکر می کنی آسمان اینجا را در عوض چند متر زمین می توان خرید

درخت ها را درخت ها را با چند دفعه دیدن این فیلم های سرد

و صدا را صدای زمزمه باران را

با کدام پچ پچه های خیابان ها

حرفی برای دیدن نیست

دست و پای این لج بازی ها که مدام می کنند

این سایه ها با ما

فکر می کنی این هزیان ها حاصل کدام کار نکرده ماست

کدام سرگیجه از کدام شراب نخورده

کدام کفر نگفته از کدام خدای ندیده

کدام سیب نخورده از

کدام بهشت

کدام بهشت

کدام بهشت

کدام بهشت

کدام بهشت