به او که قولش را گرفت:به ماری يم

ماری،چند روزی ست برای سرم جایزه گذاشته ام-پیدایم نمی کنم-آخر اینجا سخت می شود به خودت بیایی،راهت نمی دهند!راستش می خواهم خودم را تخلیه کنم،امّاتمام چاه بازکن های من توقیف شده اند.بغض هادرگلویم جیغ می زنندوتا کاغذ را دست می گیرم سایه ام تکه تکه می شود  –گیج می رود-چاره ای نیست، هیچ وقت چاره ای نبوده است. چاره تخیّل است؛ومن ماری، تنها خودکارم را  زمین می گذارم وفکرمی کنم ،فکرمی کنم : که چرا چیزی برای فکرکردن نیست؟!     نابودنی شدم،نمی دانم چه اش خواهی خواند؟!

.......

بگذریم،اینجا توقف ممنوع است!

ماری،ماری،ماری،ماری این نامی ست که همیشه بر زبان می رانم،

می دانی؟

پزشکم می گفت:با حلوا،حلواگفتن دندان هایم خراب می شوندوآنقدر تیر می کشدکه دلم به حالم خواهد سوخت.

نمی دانم شنیده ای یا نه؟این روزهاهرروزنامه ای راکه ببینی عکس مراچاپ کرده است و زیرش نوشته اند:ازیابنده تقاضاداریم این فرد را هرچه سریعتر به خودش تحویل دهد.

ماری به خودم قول داده ام کمتر مزاحمت بشوم،ولی باور کن ،تازگی ها هر بار به خودم زنگ می زنم،تو گوشی را برمی داری!

خیلی می شودکه حرفهایم رانمیتوانم بگویم،نقطه چین ها هم آنقدربه من وابسته شده اند

که.....!افکارمن از چشم های شهر می گریزند.

ماری...دورتادورخودم رابا سیم های خاردار پوشانده ام،نمی توانم از تو فرار کنم!

ماری     ماری     ماری

حالا دیگر دیوارها هم بوی تیغ می دهندوروی کارت پستالهای برگشتی،تنها یک جمله            نوشته اند:.....خداحافظ.....ماری.

 باورت می شود همین یک جمله عاشقم کرد؟!

- سلام -

/ 1 نظر / 7 بازدید
علی شيروی

اينجا هوای خوبی دارد ... هوای عشق که باشد هوا خوب است . نفست گرم!