به نغمه:

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

چیزی نمی توانم بنویسم

ذهنم آنقدر مشغول توست، که هر بار خودکار را بر می دارم، بوق اشغال میزند

حالا گوشی را قطع کن؛

باید تا قبل از ساعت 9 مرا بیرون درب بگذاری!!!

 

اين هم هديه ای که قول داده بودم!!!

تولدت مبارک...

/ 3 نظر / 5 بازدید
» ¤`·.¸¸.·´¯`·.سحر» ¤`·.¸¸.·´¯`·.

منم گوشی گذاشتم که يه وقت خطم رو خط شما نيوفته ومزاحمتی براتون ايجاد نکنم باور کن!!!!ديدی سحر بی معرفت نيست وبه يادته ؟؟؟!!!!!

رضا

چقدر تلخ .......نقد خود؟... نفی خود؟؟؟.....وچقدر بيرحمانه....

رضا

هميشه رشد با درد همراهه؟...مثل درد رشد در ايام بلوغ و قد کشيدن...تولدت مبارک...هزار ساله شدی...ميدانم